روزهای دور از تو

به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزگاری های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم

بسم الله الرحمن الرحیم...

متاسفانه با خبر شدم بدر بزرگوار خواهر و دوست بسیار خوبم ارغوان عزیزم...امروز فوت کردند...

بی نهایت متاثر شدم ...

فقط برای ارغوان عزیز و خانواده خوبش از خدا طلب صبر و برای بدر بزرگوارش طلب آمرزش میکنم...

لطفا برای آرامش روح بدر بزرگوار ارغوان یک فاتحه و یک یاسین بخوانید...

ب.ن ۱: خدایا چرا این روزا داره این طوری میگذره ؟ چرا انقدر خبرهای بد میشنوم...چرا دیگه خنده رو لبام نمیشینه ؟ خدایا کمکمون کن...ما بنده های روی زمینت هممون تنهائیم...جز تو هیچ کسی رو نداریم...نگاهتو از رو سرمون برندار ...خودت برای ما همه دنیایی...

ب.ن ۲ : دوستای خوبم حالم زیاد خوب نیست....ببخشید که نیستم...برای همتون مثل خواهرای خودم ارزش قائلم و دوستتون دارم...بست قبل فقط برای خودم بود...نبودنم دلیل بر این نیست که بخوام برم جای دیگه یا این خونه رو خراب کنم...نه...هستم ولی کمرنگ ...باید با خودم کنار بیام...دعام کنید

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 12:51 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

حلال کنید اگر نگرانتون کردم....اگر ناراحتتون کردم...اگر نتونستم جواب اس ها و تلفن هاتون رو بدم...

من شرمندم...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 14:0 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

سلام دوستای خوبم...

بازم دلم گرفته...

چند تا بست رو نوشتم و تائید نکردم هر بار خواستم تائیدش کنم نتونستم...

تو دلم یه عالمه حرف دارم...

گفتید تو نوشته هام هنوز غم میبینید...

میخوام یه مدتی نباشم...محو بشم...از همه چیز و همه کس دور باشم...

می خوام تنها باشم...

می خوام از هر قید و بندی خودمو رها کنم...

دلم یه جای دنج میخواد...من باشم و خدا...

از ته دلم فریاد بزنم...

باهاش درددل کنم...

تنهای تنها باشم....

باید با خودم کنار بیام...

حال دلم خوب نیست خوب کردنش هم اصلا دست خودم نیست...

نمیدونم شاید اگه حالم خوب بشه بیام و باز هم بنویسم...

همه رو میخونم ولی نمینویسم...

دعا کنید وقتی برمیگردم دیگه تو نوشته هام غم نبینید...

نگران نشید...مشکل خاصی نیست...شاید دیوونه شدم...

فقط برام دعا کنید...

گاهی دلت از زنانگی می گیرد...

میخواهی کودک باشی ،

دختر بچه ای که به هر بهانه ای به آغوشی بناه میبرد

و آسوده اشک می ریزد

زن که باشی ،

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...

ب.ن : امروز اول ماه مبارک شعبانه...ماه بر برکتیه...ما رو هم دعا کنید...حلال کنید...دوستتون دارم...

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 12:49 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

دوستاي خوبم سلام...

مهساي عزيزم منو به اين بازي دعوت کرده هر چند خيلي سخته ولي ديگه دعوت شديم بايد اطاعت امر کنيم...

همه دوستاي خوبم هم به شرکت در اين بازي دعوت ميکنم...

1- بزرگترين ترس زندگي شما؟

از دست دادن عزيزانم...اولين دعام همه جا اينه که زودتر از همه کسايي که برام عزيزند از دنيا برم... دوميش هم اينه که خدايي نکرده يه روز عماد ديگه دوستم نداشته باشه...

2- اگر 24 ساعت نامريي ميشدي، چي کار ميکردي ؟

تمام مدت ميرفتم کنار عماد ببينم وقتي بيشش نيستم چيکار ميکنه به چي فکر ميکنه...

3- اگر غول چراغ جادو ،توانايي برآورده کردن يک آرزوي 5 الي12 حرف شما را داشته باشد ،‌ آن آرزو چيست ؟

خوشبختي و عاقبت به خيري تو دنيا و اخرت

۴-از ميان اسب ، پلنگ ، سگ ، گربه و عقاب کداميک رو دوست داري ؟

اسب

5-کارتون مورد علاقه دوران کودکي؟

حنا دختري در مزرعه...فوتباليست ها

6- در پختن چه غذايي تبحر نداريد ؟

همه غذاها

7- اولين واکنش شما موقع عصبانيت ؟

اشکام ميريزه...سکوت ميکنم...

8- با مرغ - دريا - اورانيوم و خسته يک جمله بسازيد ؟

مرغ هاي خسته دريا هم به اورانيوم فکر مي کنند.

9- دو بيت شعر که خيلي دوستش داريد ؟

بوديم و کسي باس نميداشت که هستيم       باشد که نباشيم و بدانند که بوديم

گرد و غبار ضريحت با من و گرد دلم با تو           بي تو دلم هميشه گرد و غباري است ...يا ضامن آهو

۱۰- اگر بخواهيد با تونل زمان فقط به يک روز از زندگي تون در حال ، گذشته و آينده سفر کنيد ، آن روز کدام است ؟

در گذشته به دوران کودکيم ميرفتم...

در حال به روز عقدمون در مشهد مقدس...

در آينده به روزي که من و عماد تو خونه خودمون تو آغوش هم کنار بچه هامون احساس خوشبختي ميکنيم

 ۱۱-شما چه رنگي هستيد و چرا ؟

همه بهم ميگن سفيدم...اما خودم فکر ميکنم خاکستري ام چون گاهي خيلي شادم گاهي خيلي غمگين...

12- اگه قرار باشه از ايران برويد ، کدوم کشور را براي زندگي انتخاب مي کنيد ؟

ترجيها در ايران ميمونم...اما اگه روزي بخوام برم اسبانيا رو خيلي دوست دارم...اگه نشد ايتاليا يا فرانسه

13-بهترين اس ام اس موجود در اين باکس گوشي تون ؟

من از اول اشنائيمون تمام اس هاي عمادو نگه داشتم اما يکيش بدجور بهم چسبيد :

چند وقته برای این لحظه ها دارم ثانیه شماری میکنم تا هم بتونم شرمندگی سالای بیشو جبران کنم و ایشالله اولین کسی باشم تاج سرم که قشنگ ترین روز زندگی که خدا دوباره دره رحمتشو باز کرد و یه فرشته کوچولو توبولو ناز و باکو به امانت قسمته این دنیا کرد تا سالهای سال معدن خیر و خوبی محبت و صفا باشه ایشالله برا همه و نور چشم خونوادش و عزیز دل و تاج سر من کمترین که همیشه شرمندشم از ته دل و اعماق وجود تولدتو تبریک میگم فرشته ی زمینی خانم خانما...

اینو تولد بارسالم برام فرستاد ساعت ۱۲ شب....

۱۴-- اگه قرار باشه که سه نفر از آشناها رو امشب به ميهماني  دعوت کني ، اون سه نفر چه کساني هستند ؟

یه شکلات...یلدا...غزاله... ( البته ته ته دلم دوست دارم همه دوستای وبلاگیمو دعوت کنم دیگه گفته سه تا رو بگو گفتم)

۱۵- اگه قراربود يه کلمه رو از لغت نامه ي زندگي حذف کنين ,اون کلمه چي بود؟

خیانت...


16-کسي که بخواهيد ملاقات کنيد؟


همه دوستای وبلاگیم...


17-اسم ديگه براي وبلاگتون انتخاب کنيد ؟

زندگی با طعم وصال


18- خودتون رو شبيه چه ميوه اي ميدونيد ؟

هلو ( لقبیه که خواهرام بهم میدن...عماد هم گاهی بهم میگه هلو )


19- سه خصوصيت اخلاقي بد شما ؟

حساس...زودرنج...فوق العاده احساساتی


20- کاشکي...... ؟

کاشکي خدا مثل همیشه در رحمتشو باز کنه برای همه بعدم برای منو عماد و بتونیم از بس مخارج روزانه و خرید و عروسی بربیایم...خونه هم بخریم...به علاوه یه ماشین...یه کاری هم کنه وضعمون خوب شه زودتر بریم سر خونه زندگی خودمون...

کاشکی همه اونایی که منتظرند انتظارشون تموم بشه و زودتر به وصال برسند...

کاشکی خدا هیچ وقت نگاهشو از رو زندگیمون برنداره...

کاشکی عماد کارش خوب بگیره و همیشه موفق باشه...

کاشکی میشد همه به همه ارزوهاشون برسند...

ب.ن : یک ماه گذشت...از روزی که برای همیشه ... تا ابد از آن هم شدیم...ماه قبل چنین روزی وصال ابدیمون در دفترخانه ثبت شد و این بایان تمام دوری ها ... انتظار ها ... دلنگرانی ها بود....دیگر تمام شد همسرم...شیرینی این خاطره برای ما در دو روز است...یازدهمی که برایمان سرشار از هیجان بود و در محضر امام رئوفمان شادی وصال را جشن گرفتیم...با دیدن این تاریخ و اول نام زیبایت بر روی حلقه ام هر روز با تمام شوقم می بوسمش...و سیزدهمی که شیرینی وصالمان برای همیشه به ثبت رسید...مرد مهربان من بی نهایت دوستت دارم....

درگوشی : کاش میشد تمام ثانیه های زندگیم را با تو قسمت میکردم...دوری ات حتی برای لحظه ای برایم طاقت فرسا شده است...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 16:37 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

دوستای خوبم سلام...

بابت این تاخیر زیاد از همگی عذرخواهی میکنم و شرمنده محبتهاتون هستم...

در مورد اون اتفاق هم خوشبختانه خدای بزرگمون مثل همیشه هوامونو داشت و به خیر گذشت...

همیشه دوست داشتم وقتی به وصال رسیدیم بیام و از همه روزهای خوب با هم بودنمون تعریف کنم...

بیام از همه قشنگیا و گاهی ناملایمات زندگیمون بنویسم...

اما دست و دلم به نوشتن نمیره...

الان یه هفته ای هست که وبلاگ جدید رو ساختم اما بدون هیچ نوشته ای رهاش کردم...

چندین بار خواستم تاریخ نگار وصالمون رو تکمیل کنم و بذارم تو وبلاگ اما نتونستم...

همش دوست دارم یکی بیاد بشینه کنارم و من حرف بزنم براش اون برام بنویسه...

بگذریم...

بریم ادامه مطلب یه چند خطی از روزهایی که بهمون گذشته نوشتم...

رمز جدیده...برای همتون میفرستم ...اگه کسی از یادم رفت لطفا خودش بهم بگه ممنون...

این رمز رو بیش خودتون نگه دارید...ادرس جدید و بستهای بعد هم با همین رمز مینویسم...

تشکر نوشت : دوستان گلم دعای دسته جمعی ۴۰ روزمون به لطف خدا و شما دوستای خوبم تموم شد...از همه دوستانی که شرکت کردند و همراهم شدند ممنونم ایشالله همگی حاجت روا بشند...

درگوشی : من بی محابا عاشق شده ام ....و بی دلهره...خود را وقف تمام ثانیه هایت خواهم کرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 23:48 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

دوستای خوبم سلام...

این روزا یه حالتایی دارم که برام جدیده...یه جورایی با خودمم غریبه شدم...

امشب شب آرزوهاست...

بارسال و سال های قبل در چنین شبی در آرزوی رسیدن این روزها بودم اما...

فقط اومدم بگم باز هم دعامون کنید اینبار عمیقتر از همیشه...

امشب رو قدر بدونید و از دست ندید...

بین آرزوهای قشنگتون بعد از فرج مولامون...بعد از دعا برای همه...برای من و عمادم دعا کنید...

یه اتفاقی افتاده که چند روزیه نگرانم کرده و هر لحظه به دعاهاتون نیاز دارم...

امشب برای ما هم آرزو کنید...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 12:13 توسط دختری در انتظار|

من یک زنم

می گویند

مرا آفریدند

از استخوان دنده چپ مردی

به نام آدم

حوایم نامیدند

یعنی زندگی

تا در کنار آدم

یعنی انسان

همراه و هم صدا

باشم

می گویند

میوه سیب را من خوردم

شاید هم گندم را

و مرا به نزول انسان از بهشت

محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم

و یا شاید سیب

چشمان شان باز گردید

مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند

مرا پیچیدند در برگ ها

تا شاید

راه نجاتی را از معصیتم

پیدا کنند

نسل انسان زاده منست

من

حوا

فریب خورده شیطان

و می گویند

که درد و زجر انسان هم

زاده منست

زاده حوا

که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند

شاید گناه من باشد

شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا

به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم

دلی پاک

معصومیتی از تبار فرشتگان

و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

با گذشت قرن ها

باز هم آمدم

ابراهیم زاده من بود

و اسماعیل پرورده من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید

گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند

و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند

فاطمه من بودم

زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم

من بودم

زن لوط و زن ابولهب و زن نوح

ملکه سبا

من بودم و

فاطمه زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و

گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و

گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم

اشک ریختند

گاه زندانیم کردند و

گاه با آزادی حضورم جنگیدند و

گاه قربانی غرورم نمودند و

گاه بازیچه خواهشهایم کردند

اما حقیقت بودنم را

و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را

بر برگ برگ روزگار

هرگز

منکر نخواهند شد

من

مادر نسل انسان ام

من

حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام

مریمم

من

درست همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید

بیاموز

که من

نه از پهلوی چپ ات

بلکه

استوار، رسا و همطراز

با تو

زاده شدم

بیاموز که من

مادر این دهرم و تو

مثل دیگران

زاده من

بسم الله

دوستای خوبم سلام

این متن رو خیلی وقت بیشا جایی خونده بودم و خوشم اومد میخواستم برای روز زن تو وبلاگ بذارم که فرصت نشد

تقدیمش میکنم به همه زن های سرزمینم و دوستای گلم

مشغول آماده سازی وبلاگ جدید هستم با محتواهایی کاملا متفاوت از زندگی متاهلیمون ایشالله هر وقت آماده شد آدرس رو برای همه دوستان میفرستم تا اگر هنوز مایل به ادامه دوستی بودند تو اون خونه هم همراه زندگیمون باشند هر وقت آماده شد بست آخر روزهای دور از تو رو میذارم خیلی تو این شب های بزرگ به دعاهای قشنگتون نیاز داریم

درگوشی : عمادم ، همسر مهربانم... اگر بدانی چقدر دیدن اسم قشنگت در صفحه دوم شناسنامه ام دلم را آرام و تبش قلبم را تند میکند....اصلا باورم نمیشود...یادت می آید روزی با مداد سیاه در همان جای فعلی اسمت ، نام زیبایت را به عنوان همسر در شناسنامه ام جای داده بودم و با ذوقی فراوان برایت تعریف میکردم؟ آن روز تو لبخند زیبایی تحویلم دادی و نمیدانم در دلت چه گذشت...آن اسم خیالی با باک کنی از بین رفت و جایش را باز همان اسم زیبا اینبار با عنوان قانونی و روان نویسی مشکی گرفت...امروز من و تو برای هم هستیم تا همیشه....و این لطف الهی هنوز باورمان نشده است...محبوبم باز هم خدای بزرگمان نشانه ای فرستاد تا دریابیم همیشه هوایمان را دارد ...دیروز اول ماه مبارک رجب دفترخانه دار اسمانمان را در شناسنامه هایمان نوشت و تحویلمان داد...زیباترین نوشته دنیا همان اسمت در شناسنامه ام بود...بی نهایت برای تمام تلاشهات ...تمام مهربانیهات...و تمام نگرانیهات ازت ممنونم 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:8 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

دوستای خوبم سلام...

امشب ، شب اول ماه مبارک رجب است...

از حضرت رسول (ص) روایت شده ماه رجب ، ماه بزرگ خداست و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمیرسد...هر کس یک روز از ماه را روزه بدارد مستوجب خوشنودی خدا گردد و غضب الهی از او دور گردد...دری از درهای جهنم به روی او بسته خواهد شد ...

از حضرت موسی بن جعفر (ع) روایت شده که هر که یک روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم یکساله راه از او دور شودو هر که سه روز آن را روزه بدارد بهشت بر او واجب گردد...

رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر ... هر که یک روز را روزه بدارد البته از آن نهر بیاشامد...

حضرت رسول (ص) فرمودند : ماه رجب ، ماه استغفار امت من است بس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را اصب میگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته می شود بس بسیار بگوئید : استغفر الله و اسئله التوبه...

در مورد اعمال این ماه مبارک در مفاتیح الجنان دعاهایی ذکر شده که در هر روز خوانده شود...

اعمال شب اول ماه رجب :

۱. چون هلال ماه را دیدید این دعا را بخوانید : اللهم اهله علینا بالامن و الایمان و السلامه و الاسلام ربی و ربک الله عز و جل...

۲. غسل کنید...حضرت رسول فرمودند : هر که درک کند ماه رجب را و غسل کند در اول و وسط و اخر ماه بیرون اید از گناهان خود مانند روزی که از مادر متولد شده باشد...

۳. زیارت امام حسین (ع)...یا میتوانید زیارت عاشورا را به نیت زیارت حضرت بخوانید و رو به قبله به ایشان سلام دهید..

۴. سه نماز دارد که در مفاتیح توضیح داده شده...

۵. احیاء این شب...

در روز اول ماه یعنی فردا به گرفتن روزه سفارش فراوان شده...

ماه عظیمی است...شب جمعه اول ماه هم شب آرزوها ، لیله الرغائبه...دوستان خیلی التماس دعا دارم ازتون...

ب.ن : روزهای متاهلی ، روزهای شیرینی است...در صورتی که حاشیه ها را نادیده بگیریم و حضور بر رنگ خدا در زندگیمان را همیشه حس کنیم...این روزها بیشتر از گذشته دلتنگ همسرم میشوم...روز عقد عمادم دستامو گرفت و گفت خانمم از این به بعد فقط کار و کار و کار...برای همین خیلی کمتر از قبل همو میبینیم...از این به بعد میخوام تغییر اساسی در نوشتنم بدم...فقط تردید دارم که وبلاگ جدیدی بسازم یا همین خونه رو ادامه بدم...

درگوشی : تو هستی...من هستم...خدایمان هست...خدایمان را برای داشتن تویی که همه کسم شدی سباس گزارم....

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 15:31 توسط دختری در انتظار|

بسم الله...

انا لله و انا الیه راجعون...

بانوی صبورم...

میدانم چه شبی را گذراندی و حال دلت چقدر خراب است...

دیشب وقتی صدای لرزان و گرفته ات را شنیدم تمام تنم لرزید...

نمیدانم حکمت کار خدایمان در چه بود...

نمیدانم برای مرهم بودن دلت ...برای آرامشت...چه باید بگویم؟

بانو...من تحمل این مصیبت بزرگ را ندارم...

مثل خواهرم دوستت دارم...مثل خواهرم برای خبر وصالت شاد شدم...

بانو...من خوب میدانم چه شبهایی را با شوق کنار یار بودن صبح کردی...

من خوب میدانم در دلت چه کشیدی تا به وصال یارت رسیدی...

من حس لحظه عقد زیبایت را در حرم امن حضرت معصومه (س) خوب درک کردم...

بانوی صبورم...

با به بایت از دیشب تا به الان در فراق عزیزت اشک ریختم...

هنوز باور نکردم چه رسد به باور تو...

هنوز بیامکی که لحظه تحویل سال کنار بارگاه علی بن موسی الرضا همراه همسرت برام فرستادی بین بیامکهام میدرخشه...

بانوی صبورم...

میدانم برای عروس دو ماهه ای چون تو...بزرگترین درد فراق همسر است...

ولی مثل همیشه چون کوه محکم باش...

به یاد بیاور درد دل عمه مان زینب کبری را...

به یاد بیاور دردهای فراق مادرمان حضرت زهرا را...

به یاد بیاور صبوری های همسران شهدا را...

من میدانم تو خیلی مقاوم تر و با ایمان تر از این حرفها هستی که کمر خم کنی...

دیشب وقتی بهم گفتی دعا کن عمرم به دنیا نباشه و برم...بغضت را با تمام وجودم لمس کردم...

بانوی صبورم...

من را ببخش که نمیتوانم مرهمی برای این درد بزرگت باشم...

تنها از خدای خوبم برایت طلب صبر...و برای همسر عزیزت طلب آمرزش میکنم...

ب.ن : دوستای خوبم...متاسفانه دیشب متوجه شدم همسر دوست عزیزم خانوم صبور...به علت برق گرفتگی به طور ناگهانی فوت کردند...بانوی ما تازه داشت طعم وصال و خوشبختی را  میچشید...برای ارامش بانو و آمرزش همسرش دعا کنید...

درگوشی : عمادم...بانو دیشب بهم گفت تو رو خدا قدر همو بدونید...عماد من نفس کشیدن بدون تو رو نمیخوام...هیچ وقت تنهام نذار....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:16 توسط دختری در انتظار|

  

حتما قرار شاه و گدا هست یادتان...

آری! همان شبی که زدم دل به نامتان...

مشهد ، حرم ، ورودی باب الجوادتان...

آقا! دلم عجیب گرفته برایتان...

دوستای خوبم سلام...

ادامه مطلب بدون رمزه و شرح وصال ابدیمونه...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 1:22 توسط دختری در انتظار|


آخرين مطالب
» انا لله و انا الیه راجعون
» روزهای بارانی
» می خواهم رها شوم...
» بازی وبلاگی
» روزها می گذرد...
» امشب را آرزو کن
» من ، یک زنم
» رجب ، ماه خدا
» برای بانویی صبور...
» بیوند آسمانی در بهشت
Design By : Pars Skin